یک وقت هایی هست بدون اینکه بدونم چرا؟، دلشوره میگیرم و عین مرغ سرکنده هی راه میرم هی زنگ میزنم ببینم همه حالشون خوبه یا نه، گاهی گرسنه نیستم تو این شرایط شروع میکنم به پرخوری عصبی و در تمام این احوالات نمیدونم دقیقا چمه.
حالا این به کنار موقعی که دانش آموز بودم و قرار بود فردا کارنامه بگیرم کل روز دلشوره داشتم تا مامان می آمد مدرسه و کارنامه اعمالم را میداد دستم بعدش دلشوره لعنتی تموم میشد و حالم خوب میشد، البته ربطی به این نداشت که معدلم چند بشه فقط تجدید نشده باشم کافی بود.
موقعیت سومی با این دوتا قبلی متفاوته. خودتون ببینید:
5 یا 6 سالم بود، خونمون حیاط داشت و دستشویی تو حیات بود. هر شب بعد فیلم پشت در دستشویی صف بودیم من همیشه سعی میکردم فیلم هنوز تموم نشده برم که تو صف نمونم. برای یه بچه سخته خودشو نگه داره خلاصه یک شب موقع برگشت بابا هم همراهم بود یهو یه گربه از خدا بی خبر دوید تو راه پله و از کنار پام رد شد. آنقدر ترسیدم که نزدیک بود از پله ها پرت بشم. از اون شب من از گربه ترس شدیدی پیدا کردم تا به الان که خودم روانشناس شدم اگه گربهای از دور ببینم جیغم میره هوا.
حتما شما هم از این نوع تجربیات داشتید اما معمولا اسمهایی که بهشون میدیم انگار شبیه هم هستند. در موقعیت اول من اضطراب را تجربه میکنم اگر خوب دقت کنید میبینید که هیچ عامل بیرونی مشخصی وجود نداره و بی دلیله، احساسات جسمیای مثل رخت شستن در شکم یا عرق کردن کف دستها رو تجربه میکنم.
اضطراب یکی از شایعترین اختلالات روانشناختی است و همه افراد حداقل یکبار در زندگی تجربه کردند و برای 25 درصد مواقع ادامه پیدا میکنه و شدید می شه.
تفاوت ترس و اضطراب در چیه؟
در اضطراب فرد شروع میکنه به پیش بینی آینده. خطر و ترس واقعی وجود نداره، طولانی مدته، چرا طولانی؟ چون مرتبط به آینده است و چیز مشخصی وجود نداره که با رسیدن یا نرسیدن به آن اضطراب کاهش پیدا کنه و چون مشخص نیست به همه ابعاد زندگی فرد گسترش پیدا میکنه. به عنوان مثال موقع فیلم دیدن و یا درس خوندن با وقتی تو بازار داره خرید میکنه این دلشوره همراهشه.
روزی مراجعی که اضطراب شدید داشت، بهم گفت که وقتی مهمونی میره این اضطراب بی دلیل افزایش پیدا میکنه طوری که ناگهان بدنش شروع میکنه به لرزش و او مجبور به ترک جمع میشه.
حالا بیایم این موقعیتها را بررسی کنیم. من از گربه میترسم و نزدیکش نمیشم. رفتار اجتناب در من (به محض دیدن گربه میرم 100 متر دورتر) و مراجعم که بدنش میلرزید جمع را ترک کرد شبیه هم هستند. اما دلیل من عینی و مشخصه و همه میتونن ببینند ولی مراجعم دلیلی نداره درونش دلشوره داره و ترس از اینکه دیگران لرزشش را ببینند، باعث میشه جمع را ترک کنه و ممکنه به مرور تنها بمونه.
نگرانی چیست؟
یک واژه دیگه هم داریم که خیلی شبیه اضطرابه و ما گاهی به جای هم استفاده میکنیم. موقعیت کارنامه گرفتن من را به یاد بیارید. من اون موقع دلشوره داشتم و وقتی کسی ازم بپرسه چته؟ میگم اضطراب دارم درصورتی که اینجا من نگرانم.
چی شد گفتم نگران بودم نه مضطرب؟ دلیلش اینه که کوتاه مدته و یک عامل مشخص و بیرونی هست من نگران کارنامم هستم اما علائم بدنیم مشابه همون که گفتم تو دلم رخت میشورن
تا اینجا به طور خلاصه بگیم که نگرانی و اضطراب علائمشون شبیه هم هست با این تفاوت که نگرانی کوتاه مدت و دلیل بیرونی براش وجود داره اما اضطراب بلند مدته و دلیل موجه بیرونی براش وجود نداره و هر دو اینها بر اتفاقی در آینده متمرکز هستند. تفاوت این دو با ترس چیه؟ در ترس دلیل بیرونی در حال حاضر وجود داره، همه میتونن ببینند و فرد در حضور اون عامل ترس را تجربه میکنه. مثلا وقتی هوا روشنه کودک در اتاقش به تنهایی بازی میکنه. یا من از عکس گربه نمیترسم.

مدیریت اضطراب
یک سوال مهم: آیا میشه اضطراب را به صفر برسونیم و این لعنتی را از بین ببریم؟
خبر بد اینه که نمیشه اضطراب را صفر کرد.
اضطراب نیروی محرک برای رسیدن به خواسته ها است. ما اضطراب داریم پس سعی میکنیم از زمان درست استفاده کنیم، حرکت کنیم، بیشتر درس بخونیم، علائم بدنمون را چک کنیم و خلاصه چون اضطراب باعث رشد بیشتر میشه حدی از اون برای حرکت کردن ما لازمه اما اگر میزانش زیاد بشه و از کار و زندگی بیافتیم و نتونیم حرکت کنیم حتما باید با یک روانشناس یا روانپزشک صحبت کنیم.
یک نکته تو پرانتز بگم: هورمون کورتیزول هورمون اضطرابه، شبها موقع خواب میزانش در بدن به حداقل میرسه و ما به خواب میریم و صبح ها همین هورمون در بدن به حداکثر میرسه و ما بیدار میشیم. پس اگر خوابتون خراب شده یا خوراکتون کم و زیاد شده علامت خرابکاری اضطرابه و جدی بگیرید.
پس: مدیریت اضطراب نه به معنای حذف کامل آن، بلکه به معنای تنظیم هیجانی و بازگرداندن فرد به عملکرد بهینه در زندگی روزمره است.
در اینجا شما میتونید تست اضطراب را بزنید و خودتون را از این نظر ارزیابی کنید.
ترس در کودکان
کودکان احساسات را متفاوت از بزرگسالان تجربه میکنند.
مغز کودکان در حال رشد است به همین دلیل ترسها را به دو گونه درک میکنند و گاهی حتی در شرایط ایمن که هیچ موردی برای ترس وجود ندارد میترسند و به والدین میچسبند. مثل ترس از تاریکی یا ترس از هیولا.
کودکان چیزهایی که در تلویزیون یا موبایل میبینند باور کرده و فکر میکنند که واقعی است پس حتی زمانی که عاملی برای ترسیدن وجود ندارد، میترسند.
به عنوان والد لازم است بدانید که نباید با ترس کودک همراه شوید تلاش کنید یک دانشمند کوچک را برای کشف ترسهایش، همراهی کنید تا درک کند که چیزهایی که در فیلم و کارتون دیده واقعی نیستند.
بعلاوه قانون مهم استفاده از گوشی و وسایلی که به اینترنت وصل میشوند این است که برای کودکان زیر 12 سال بایستی که اتصال به اینترنت در کنار والدین باشد و به هیچ وجه موبایل و تبلت با اینترنت به کودک تحویل نمیدهید.
استفاده از ابزارهای دیجیتال و سرعت دسترسی به اطلاعات و سریع شدن تغییرات باعث شده مغز انسان امروزی نتواند شرایط ابهام را تحمل کند و مدام در سفر به آینده میخواهد به پیش بینی بپردازد و این خود عامل اصلی بروز اضطراب در نوجوانان امروزی است که از آنها با عنوان نسل مضطرب یاد میشود.
پس شیوه تربیتی شما در کودکی باعث میشود که فرزندانتان در نوجوانی واکسینه باشند و کمتر مبتلا به اختلالات اضطرابی شوند.
پینوشت:
تعریف سازمان روانپزشکان آمریکا از اضطراب:
احساسی که با ترس و علائم جسمی تنش مشخص می شود که در آن فرد خطر، فاجعه یا بدبختی قریب الوقوع را پیش بینی می کند. بدن اغلب خود را بسیج می کند تا با تهدید درک شده مقابله کند: ماهیچه ها منقبض می شوند، تنفس سریع تر می شود و قلب تندتر می تپد. اضطراب را می توان از ترس از نظر مفهومی و فیزیولوژیکی متمایز کرد، اگرچه این دو اصطلاح اغلب به جای یکدیگر استفاده می شوند. اضطراب یک پاسخ آیندهمحور و طولانی عمل است که به طور گسترده بر روی یک تهدید منتشر متمرکز شده است، در حالی که ترس یک پاسخ مناسب، حالمحور و کوتاهمدت به یک تهدید کاملاً قابل شناسایی و خاص است.