تعداد نظرات :0
آنچه در این مقاله میخوانید ..

تحلیل فیلم سخنرانی پادشاه

سخنرانی پادشاه فیلم مناسبی برای یادگیری شیوه‌های کوچینگ و رابطه کوچ با با کوچی و همچنین برای شناخت تاثیر سابقه رشدی و آسیب‌های فیزیولوژی بر شیوه زیست کودک در بزرگسالی است در فیلم تاثیر مادر بی‌مهر و نداشتن رابطه امن عاطفی و تهیه نشدن نیازهای اولیه از جمله غذای مناسب بر رشد روانی و فیزیولوژی را به زیبایی نشان داده و تاثیر تحقیر و خشونت را بر روان کودک آشکار می‌کند و شیوه برون رفت از این زخم‌ها را به شکلی هنرمندانه نشان می‌دهد.

داستان دو برادر

اما مساله این است که اگر برادرش (ادوارد) نزد معلمی نامتعارف می‌رفت و بر ترس‌هایش غلبه می‌کرد، چه پیش می‌آمد؟ آیا او پیشوای اروپا می‌شد یا مانند شاه جرج ناجی انگلستان؟…

در این فیلم تمامی مردان با بحران هویت و جاگیری در جهان تازه مدرن شده مواجه‌اند و پدران و معلم‌های آنها از شاه، پدر و اسقف تا پزشک دربار با آموزه‌هایی از یونان باستان و قرون وسطی و چهارچوب‌های آهنی، خشم و تحقیر سعی در راهنمایی آنها دارند. خشم این مردان از ناتوانی خودشان در مواجهه با عصر جدید و هسته مرکزی داستان که شاه باید جلو میکروفن و در رادیو برای کل جهان سخنرانی کند. و این مواجه با جهان دگرگون شده بزرگان را به عصبانیت و دفاع فرو برده است زیرا با مسئولیتی روبرو هستند که فراتر از آموزه‌های قرون وسطی آنهاست.

اما این دو برادر دو راه را برگزیدند. برادری که لکنت دارد و می‌ترسد و اجتناب کرده و مبارزه نمی‌کند و برادری که ترس خود را انکار می‌کند و به آغوش زنی‌ پناه برده که در واقع قبل از مبارزه او را به شکست می‌کشاند زیرا اگر با زنی مطلقه  ازدواج کند  به لحاظ قانونی نمی‌تواتد شاه باشد. اما همین لکنت و پذیرش ضعف جرج را منطقی تر کرده و انکار او را از بین برده است. 

قصه مردان

اما چرا تمامی مردان در این فیلم متزلزل‌اند و از طرف دیگر تمامی زنان به راحتی نقش‌های خود را پذیرفته‌اند و  تاثیر عمیقی  بر روی مردان ‌دار؟

برای فهم این موضوع باید کمی به عقب و به تاریخ سالهای منتهی به جنگ جهانی  بازگردیم. ملکه ویکتوریا زنی قدرتمند و ملکه‌ای قوی بود که نظمی سترگ بر انگلستان در سالهای انقلاب صنعتی برقرار کرد و در زمان جنگ جهانی او مادر بزرگ اروپا بود و نوه‌های او تقریبا پادشاهان کل اروپا بودند از یونان و آلبانی و روسیه تا دانمارک و اسپانیا و انگلستان واما در میان جنگ جهانی اول تا دوم تمامی آنها به زیر کشیده شدند و حالا جنگ نهایی با خود سلطنت انگلستان رسیده بود،،،

دشمنان  دربار انگلستان مردانی بودند که شمایلی از قوی ترین مردان تاریخ جهان را تداعی می‌کردند. از استالین و موسیلینی تا هیتلر و همه آنها مشهور به سخنرانی بودند صحنه‌های سخنرانی با شکوه و محکم هیتلر با آن جمعیت عظیم و پر هیجان را به یاد بیاورید. در زمانه انقلاب صنعتی مردان دیگر اهمیت کار بدنی خود را از دست داده بودند و ماشین جای آنها را گرفته بود از این رو تمام اروپا به دنبال مردانی بودند به شمایل مردان خداگونه. و با سخنرانی چینی افرادی توده‌ها  به سرعت جذب این رهبران کاریزماتیک می‌شدند و حالا مردی که لکنت دارد باید با سخنرانی خود با آنها مبارزه کند، مردی که مشکلش مسخره شدن توسط برادرش و پرستار نامهربانش دوران  کودکی اش بود در مقابل مردانی که میلیون‌ها آدم را کشته سلاخی و و سوزانده‌ و به اردوگاه‌های  کار اجباری فرستاده‌اند و سالها قبل پسر عموهای او را به زیر کشیده‌اند و به قرن‌ها سلطنت این خاندان‌ها پایان داده‌اند همچنین این ماجرا تا ایران و عثمانی هم ادامه دارد.

اینجا با نبردی مواجهیم که از پیش معلوم است و این را باید اضافه کرد که ادوارد برادر شاه جرج که قبل او حدود یک سال پادشاه بود، خودش طرفدار نازی‌ها بود و همسرش با معشوقه موسیلی  دوست بود و ادوارد و همسرش حتی بعد از کناره‌گیری از سلطنت با هیتلر ملاقات کردند. یعنی همان انکاری که همیشه شیوه مواجهه ادوارد با تدس‌هایش بود. انکار اینکه آنها دشمنش هستند و سعی در دوستی با آنها که یعنی پذیرش شکست از قبل و باید اضافه کرد که بخش بزرگی از انگلستان هم طرفدار فاشیسم  بودند و همچنین آلمان‌به لحاظ تکنولوژی و صنعت هم از انگلستان پیشی گرفته بود  و تا جایی که در طول جنگ جهانی بارها لندن و حتی کاخ باکینگهام را بمباران کرد. 

حال پرسش اینجاست، غلبه بر لکنت زبان یک چیز است و سخنرانی به شیوه‌ای که مردم را برای مقابله و دفاع یکپارچه کند، یک مساله دیگر و حتی برگرداندن شهروندان از کشورهای دیگر زیرا برای سالها نخبگان انگلستان به مستعمراتی چون امریکا و هند مهاجرت می‌کردند و عملا بیشتر آنها در انگلستان نبودند و حتی منافع مالی آنها نیر خارج ار انگلستان تامین می‌شد.

کلید ماجرا رابطه امن است به مانند رابطه خودش با لوگان و از آن مهمتر همسرش، اروپا در ظاهر مملو از جوانان پر شور بود که زیر اراده پیشوا‌ها می‌جنگیدند و شهرها را فتح می‌کردند بزرگان را به زیر می‌کشیدند و در حال رقم زدن آینده بودند اما این‌ها هیاهوی انکار آنها بود و زیر پوست شهر و زیر لایه‌های روانی این مردان حسرتی برای بازگشت به جهانی ساده و امن بود جهانی که می‌خواستند در آن کاری خشک و سخت و تکراری در کارخانه یا زمین کشاورزی داشته باشند و نانی برای خانواده بیاورند و قهرمان خانواده خود باشند و نه ناجی جهان آینده و سربازانی که در پیشوا حل شده‌اند و ان سخنرانی پر لرزش و پر از خطا  ندای پدرآن آنها بود و نه رهبر آنها.

جرج به مانند هیتلر و موسولینی پر طمطراق و پیشوایانه سخن نگفت، بلکه به مانند پدری با همه اشکالاتش اما امن سخن گفت و اینگونه تمام انگلستان و جمعیت فراوانی در کل اروپا از فرانسه المان تا اسپانیا و حتی مستعمرات با او همراه شدند و اهمیت همسرش که همیشه به مانند مادر برای انگلستان بود و محبوب ترین فرد خاندان سلطنتی تا یاپان عمرش که بیش از صد سال بود را نباید نادیده گرفت. آنها خانه پدری  را برای اروپاییان تداعی می‌کردند پدربزرگی مهربان و آرام و امن و خانه‌ای که برای همه ماست.این گونه بود که مردی سیگاری که دلیل مرگش هم‌سرطان ریه بود با ناتوانی در گفتار و چرچیل مردی چاق که همیشه  سیگار می‌کشید و او نیز در کودکی لکنت داشت، توانستند، آهنین ترین مردان و پیشوایان تاریخ را شکست دهند، آنها از جایی شکست خوردند که آن را نقطه ضعف دشمن می‌دیدند و جرج از جایی پیروز شدند که ترسش بود،،

هر چه بدان لرزی، می‌دان به آن ارزی

نبرد روایت ها

در این نبرد شاه جرج بر هیتلر پیروز شد و انگلستان آلمان را شکست داد. جنگ به دلایلی پیچیده شروع و با دلایلی پیچیده‌تر پایان یافت و اروپا تمام با تمام توان تا مرز نابودی رفت. اما در واقع پشت این جنگ، نبردی بود میان چرچیل که برنده نوبل ادبیات بود و گوبلز که پدر پروپاگاندا و تبلیغات دولتی است و این نبرد تا به امروز ادامه دارد و مساله خوبی برای نگاه روانشناسانه و علوم تربیتی است.

گوبلز تصویری از انسان کامل و یک پیشوا را به کمک رسانه ساخت. پیشوا، مردی که منجی ظهور کرده است، او مسیحی مدرن را به جهان احضار کرد. گوبلز  الگویی ابر انسان خلق کرد که با انضباط و عقل محض جهان را منظم و رستگار می‌کند تا جایی که حتی در ایران به نام هیتلر در نماز خطبه می‌خواندند و او را منجی و یار اما زمان می‌دانستند. اما در آن طرف چرچیل مسیح را مجسم نکرد و انسان کاملی به تصویر نکشید او به گذشته رجوع کرد و به نوه‌ها و فرزندانش گفت خانه پدری‌تان در خطر است و ای منتظران مسیح  سرزمین مقدس در خطر است.  به این ترتیب مانند جنگ‌های صلیبی پیک‌هایی را از طرف رسانه برای فرزندانش فرستاد که گرد هم آیید همانا جنگ مقدس آغاز شده است.  در آن برهه از تاریخ سالها بود که انگلیس با فرزند قلدرش آمریکا در جنگ و مجادله بود امریکا فرزند شیطان خانواده بود که از ارث محروم شده بود اینگونه شیطان را نیز فراخوانده بود. تفاوت تصویر آرمانی گوبلز با روایت چرچیل این است، گوبلز تصویری مجسم صلب و آرمانی از آینده و انسان کامل خلق کرد که فرد در مواجهه با آن احساس ضعف می‌کند و مردم آلمان به مانند جرج با لکنت و سختی در این راه گام بر می‌دارند اما چرچیل روایتی داستانی و شیرین از گذشته ساخت که خیال را در اروپاییان جاری کرد خیال روزهای خوش گذشته و آنگاه مردان شکسته از بار جهان صنعتی به دفاع از این خیال پرداختند. او تصویر اروپا را مادرانه کرد به جای تصویر پدرانه و جبار گوبلز و پسر شیطان یعنی امریکا با سوپرمن و هالیوود تصاویر جنگ آخرالزمانی هیتلر را به سخره گرفت. تا جایی که هیتلر خود در سخنرانی به اورسون ولز دشنام داد، زیرا اورسن ولز برنامه‌ای رادیویی داشت که رمان جنگ دنیاهای اچ جی ولز را روایت می‌‌کرد و همگان  فکر کردند داستانی واقعی است و به زمین حمله شده است. او تصویر آینده را شکست و شکی بر دل اروپا درباره موفقیت هیتلر انداخت و آن داستان خیال انگیز موفق تر از تصویر آرمانی هیتلر بود و فیلم همشهری کین فراخوانی برای مردم آمریکاست که باید از  آن خانه پدری پاسداری کنیم.

روایت زنانه

این روایت دفاع و پاسداری از خانه روایتی زنانه است از بقا به جای روایت مردانه رقابت و جنگجویی، حال مشخص است که چرا در این فیلم زنان هویت یافته و مردان بی هویت هستند، آن اروپای کاملا مردانه به زنان توجه نمی‌کرد و راه رفتن به تباهی را می‌نرودید اما نقش همسر جرج این بود که این رنگ را به روایت اضافه کرد.

او زیباترین و خاص ترین خصیصه شوهرش را که لکنت اون می‌دانست تنها چیزی که فقط برای خودش بود و مابقی چیزها فقط مسئولیت بود، او این دارایش  را فدا کرد تا سلطنتی آرام به دخترش برسد او از خانواده پاسداری کرد و اینگونه از کل انگلیس و تاریخ اروپا.در آن طرف اتفاق دیگری افتاد هیتلر با آنا در روز آخر زندگی‌ ازدواج و خودکشی کرد و کوبلز خود شش  فرزند و همسرش را کشت. آلمان با خاک یکسان شد و حدود نود درصد برلین به مانند امروز غزه کوهی از خاک شد به روایتی از هر سه زن  دو نفر مورد تجاوز قرار گرفتند و جمعیت زنان چندین برابر مردان بود که بخش عمده آن مردان هم پیر یا کودک یا معلول بودند. فردای اتمام جنگ شما با زنان آواربردار یا زنان ققنوس مواجهید که فیلم‌هایی از آن موجود است، زنها با لباس‌های سنتی و پیش‌بند و کلنگ به دست بر روی خرابه‌های شروع به گودبرداری کردند و با خرابه‌های خانه فرو ریخته شروع به ساختن‌ خانه‌هایی نو کردند و روایت زنانه آلمان تا رسیدن به مرکل آغاز شد.

ما در شرایطی از بحران هویت در جامعه مواجهیم که هزاران نسخه بزرگ و کوچک و تصاویری از رونالدو بتمن و کوروش و جوانانی مضطرب که توانی در خود برای  رسیدن به این نقطه و آن هم  در این شلوغی نمی‌بینند، ساختن تصویری سترگ و کامل به مانند تصویر هیتلر گاه با یک شوخی فرو می.ریزد و به تلنگری بند است، تصویری که به مانند نقاشی کلیسا ترس را منتقل می‌کند، شاید بهتر باشد جای دیگری را نگاه کنیم و خیالی امن را نشان دهیم، مثل یک مادر بزرگ آغوشی گرم  و غذایی لذیذ محیا کنیم و برایشان قصه بگوییم  و لحظه‌ای در این میانه‌ی هیاهو کودک او را در آغوش بگیریم تا لختی آرام باشد و دیگر فکر نکند،،کمی خیال کند…

سخنرانی خواجه تاجدار

اما یک‌ پرسش: بعد از به قتل رسیدن نادرشاه در تمام ایران سرشار بود از مردانی سلحشور و قزلباشان و خاندان‌های جنگ‌آور قدیمی که حتی کوپال خان عثمانی و شاه گورکانی و ازبک خان و صدها شاه بزرگ و کوچک و سرزمین‌های مختلف را فتح کرده بودند و همه با هم روابط خانوادگی داشتند و تمام عنر خود را جنگیده و حال برای جانشینی نادر به جان هم افتاده بودند اما از تمام این شاید صدها فردی که می‌خواستند جانشین نادر شود از ابدال خان افغان تا زند و افشار و شاملو که شهره به زیبایی و جنگ آوری  بوند تنها کسی که نباید می‌شد آغا محمدخان قاجار بود،،،او تمام عمر در دربار زند زندانی بود و وقتی به دشت‌های ترکمن صحرا برگشت چه کرد و چه سخنرانی ایراد کرد که تمام اشاق باش و یوخاری باش را زیر یک پرچم در آورد و بعد تمامی ایلات دیگر و آنگاه کل ایران را  تسخیر کرد او نمی‌توانست فرزندی به دنیا بیاورد و حتی پدر شود و حداقل کاری که همه شاه ها باید بکنند چه با لیاقت چه بی لیاقت توانایی فرزند اوری برای جانشینی است از دید مردان آن زمان او یک ژن بود و به همین دلیل به او آغا می‌گفتند واژه‌ای مغولی برای خطاب کردن زنان است. 

این صحنه را تصور کنید دشتی وسیع که در تمام تاریخ جولانگاه تاخت و تاز بزرگترین جنگاوران بوده و مردانی به صف شده اند که خون از تیمور و‌چنگیز دارند و بیشترشان برای قرن‌ها به مرگ طبیعی نمرده اند و در میدان‌های نبرد زخم زده و زخم خورده و کشته‌اند و کشته شده اند و در جلوی آنها مردی آخته  که بیشتر عمرش را در زندان بوده. آن خواجه تاجدار چه گفت که این مردان تا دندان مسلح و تشنه به خون و خیانت و نفاق برایش شمشیر زدند و کل ایران را فتح کردند،،،،،،

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فیلتر قیمت
‫فیلتر قیمت - اسلایدر
1,200,000تومان1,200,000تومان