تحلیل فیلم فرانکنشتاین
تعداد نظرات :0
آنچه در این مقاله میخوانید ..

تحلیل فیلم فرانکنشتاین: آیا خدا مرده است؟

بخش دوم: بحران هویت

 داستان فرانکنشتاین یکی از روشن‌ترین نمونه‌های ادبی برای نشان‌دادن «بحران هویت» است؛ بحرانی که هم دکتر فرانکنشتاین و هم موجود را درگیر می‌کند، اما به دو شکل کاملاً متفاوت.

بحران هویت در موجود فرانکنشتاین

۱. جستجوی پاسخ به سوال بنیادی: «من کی هستم؟»

موجود از همان لحظه تولد با سؤال‌هایی روبه‌روست که هیچ انسانی قرار نیست به‌تنهایی پاسخ بدهد:

چرا من ساخته شده‌ام؟

به کجا تعلق دارم؟

شبیه چه کسی هستم؟

انسان هستم یا چیزی دیگر؟

نبودِ والد، خانواده، نام، تاریخچه و گذشته باعث می‌شود او در عمیق‌ترین شکل ممکن با بحران هویت روبه‌رو شود.

۲. طرد اجتماعی و شکل‌گیری خودِ منفی

جامعه موجود را از همان ابتدا «هیولا» می‌نامد.

او در چشم دیگران، پیش از اینکه فرصتی برای تعریف هویت خود داشته باشد، تبدیل به موجودی خطرناک می‌شود.

این نگاه اجتماعی، «هویت تحمیل‌شده» را شکل می‌دهد:

«تو بدی، پس باید بد باشی.»

این همان فرایندی است که روان‌شناسی اجتماعی آن را برچسب‌زنی (Labeling) می‌نامد.

۳. نبودِ دلبستگی و سردرگمی نقش

به‌دلیل نبود رابطه با خالق خود، او نمی‌داند چه نقشی باید در جهان ایفا کند:

فرزند است؟ آزمایش است؟ اشتباه است؟ یا انسانی ناقص؟

وارد مرحله‌ای می‌شود که اریکسون آن را «هویت در برابر سردرگمی نقش» می‌نامد؛

و او در این مرحله شکست می‌خورد، چون هیچ راهنمایی برای عبور از آن ندارد.

۴. واکنش هیجانی به بحران هویت: خشم و ناامیدی

موجود نه‌تنها طرد می‌شود، بلکه می‌فهمد «تعلق ندارد».

این آگاهی هویتی دردناک، باعث بروز عصبانیت، پرخاشگری، احساس حقارت و میل به انتقام می‌شود.

خشم او در حقیقت فریاد هویت جستجوگر سرخورده است.

بحران هویت در دکتر فرانکنشتاین

بحران هویت موجود واضح‌تر است، اما ویکتور فرانکنشتاین نیز به‌شدت درگیر بحران هویت است—اما از نوع پیچیده و پنهان.

۱. هویتی که بر «موفقیت علمی» بنا شده است

او هویت خود را نه از رابطه انسانی، نه از ارزش‌های اخلاقی، بلکه از دانش و قدرت علمی می‌گیرد:

«اگر بتوانم زندگی بیافرینم، ارزشمندم.»

«اگر موفق شوم، کسی هستم.»

هویت او بر «توانستن» بنا شده، نه بر «بودن».

فروپاشی هویت پس از خلق موجود

وقتی موجود از کنترل او خارج می‌شود، هویت علمی او نیز فرو می‌ریزد.

او از «خالقِ پیروز» ناگهان به «مسببِ فاجعه» تبدیل می‌شود.

این تغییر نقش شدید، دکتر را وارد بحران هویتی می‌کند که شامل: احساس گناه، انکار، فرار و مسئولیت‌گریزی است.

۳. دوپارگی هویت اخلاقی

ویکتور می‌خواهد فردی اخلاق‌گرا باشد؛ اما عملش اخلاق‌شکن است.

این تضاد میان «خودِ آرمانی» و «خودِ واقعی» باعث شکاف هویتی می‌شود.

او نمی‌تواند همزمان:

دانشمند اخلاق‌مدار و خالق بی‌مسئولیت باشد و این دوپارگی هویت او را از درون تخریب می‌کند.

۳. بحران هویت: تقابل دو آینه

موجود و دکتر مثل دو آینه از یک بحران مشترک‌اند:

موجود: هویت ندارد.

دکتر: هویت اشتباه ساخته است.

موجود در جستجوی هویت است، اما دکتر در حال فرار از هویت خودش.

موجود می‌خواهد «انسان» باشد؛

دکتر می‌خواهد «خدا» باشد.

بحران هویت در فرانکنشتاین، تقابل دو انسان را نشان می‌دهد:

یکی انسانی که هویت ندارد و به دنبال آن می‌دود

و دیگری انسانی که هویت اشتباه ساخته و از پیامدهای آن می‌گریزد.

آیا خدا مرده است.

در جهان امروز  تربیت فرزند بسیار پیچیده است، والدین به عنوان و والدین به مانند خدایانی مرده دیگر آن تسلط قبلی را برای انتقال مفاهیمی که برایشان ارزش هست ندارند، و شبکه‌های اجتماعی تاثیر عمیقی بر تربیت و شکل گیری هویت فرزند دارد. همانطور که  موجود فرانکشتاین از تکه‌های اندام‌های افرادی مرده مانند پازلی ساخته شده بود.

هویت روانی و تربیتی کودکان امروز نیز تحت تاثیر پازل‌هایی است که در بسیاری از مواقع به طور کاملا متضاد از یکدیگر شکل می‌گیرد و این انبوه تصاویر و شیوه‌های زندگی و اخلاق‌های متفاوت در شبکه‌های اجتماعی اختلال بزرگی در شکل هویت فرزند به وجود می‌اورد  و در کنار آن کلاس‌های مختلف ورزشی و موسیقی و زبان و خواسته‌های گوناگون جامعه عملا کودک را به کلاژی فاقد معنا تبدیل می‌کند.

وقتی نیچه از تعبیر خدا مرده است استفاده کرد، منظورش شرح ماجرا بود، او جهانی را می‌دید که دیگر  تربیت مسیحی در آن جایی ندارد و عملا خدای مسیحیت مرده و هیچ آموزه‌ای برای انسان آینده ندارد. آیا والدین امروز هم در مقابل این حجم از روایت، خلاق‌ و روش‌های زیستن که در شبکه‌های اجتماعی به نمایش در می‌آید،خدایان مرده‌اند.

در فیلم موجود در جستجوی هویت به خانه پیرمردی نابینا می‌رود و مدتی در آنجا می‌ماند، پیرمرد نابینا که چهره او را نمی‌دید با آغوشی گرم او را پذیرفت، موجود در آنجا شروع به یادگیری زبان و خواندن کتاب کرد و به این ترتیب شروع به ساخت هویت و یافتن پاسخ‌هایش کرد و اینگونه در انتهای فیلم به پذیرش رسید و دکتر فرانکشتاین را بخشید.

کلید ماجرا اینجاست رابطه انسانی با خدا در سنت ما ارتباطی مهرآمیز است و مهر امن است و رابطه‌ای بر پایه قدرت و تکلیف به بحران هویت و سرکشی تبدیل می‌شود. پس تنها کار مهم والدین نه فرستادن به کلاس‌های مختلف و آموزش و تعیین  تکالیف است بلکه تشکیل یک رابطه مهرآمیز و امن است، رابطه‌ای که در آن کودک با همه کمی‌ها و کاستی‌ها پذیرفته شود و آنگاه خود راه بگویدت که چون باید رفت.

هر که شد مَحرمِ دل در حرمِ یار بِمانْد

وان که این کار ندانست در انکار بِمانْد

از صدایِ سخنِ عشق ندیدم خوشتر

یادگاری که در این گنبدِ دَوّار بِمانْد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فیلتر قیمت
‫فیلتر قیمت - اسلایدر
1,200,000تومان1,200,000تومان